عليرضا عضد الملك

47

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

در واقع تجرد باطن ، آن جناب را از حفظ قواى ظاهر مانع است كه از تزكيه و تصفيهء نفس شريفهء قويه آنى به تربيت و تقويت نفس حساسه نمىپردازد . تن بكاه اى خواجه در تيمار جان * تا به كى جان كاهى از تيمار تن جان مهذب‌دار همچون جبرئيل * تن معذب‌دار همچون اهرمن بالجمله اسب توسن از جاى برآمد و آن جناب را به اطراف بيابان برد . برگ گل را روزگار اندر كف صرصر فكند و عمامه‌اش را بيفكند و پس از لمحه [ اى ] در حين جست و خيز آن جناب را از پشت به زمين انداخت و اين فدوى در آن حالت مرغ روحم به بدرقهء ايشان طيران مىنمود و طاير هوشم پروبال همىريخت و ندانستم از چه روى بود كه پياده شده و از عقب آن جناب بدويدم و چرا سواره نرفتم كه راه مسافتى داشت و اسب زودتر مىرسانيد . قدم و زانو را قوت رفتن نبود كه اين سيد بىچاره به همراهى اين بنده بدين حادثه مبتلا شد و اگر خداى تعالى و اجداد طاهرينش حفظ نمىفرمودند ماجرا 118 افسانهء هر انجمن بود ، به علاوه تمام عمر در آتش ندامت مخلّد بودم . سرش را كه برداشتم ديدم پيشانى آن جناب شكسته و خون همىريزد . الحمد للّه ساير اندامش سالم بود . بعد مالى آرام كه به هزار تازيانه گامى برنمىگرفت آورده سوارش كردم و شاكرا روانه شدم . قدرى كه طى مسافت نمودم به ماهور و اتلال رسيديم و بارانى شديد و بادى سخت برآمد تا نيم فرسنگ به فرسبه مانده در فراز و نشيب آن اتلال از باد و باران اوقات تلخ بود . پس از آن به جلگه افتاديم و باران موقوف شد و باد بايستاد . چند سوار در سر راه صف زده ايستاده بودند . معلوم شد قراسوران 119 آن راهند كه به جهت حفظ عابرين از ديوان اعلى برقرار است . مقارن غروب وارد فرسبه شديم . رعايا استقبال و قربانى نمودند . خشت‌هاى مبارك را به مكانى مناسب فرودآورده و خود به خانه‌اى از خانه‌هاى رعايا منزل كردم . فرسبه ملكى ميرزا شفيع است ، در دامنهء كوه رو به مشرق واقع است . رودخانه‌اى از تويسركان مىآيد از زير آبادى مىگذرد . باغات خوب ، اشجار جوان و ميوه‌هاى شاداب و رعيتى آسوده و زراعتى بابركت دارد . خانوارش زياده از صد و پنجاه و از توابع تويسركان است . در آن روز زمين‌ها تازه سبز [ شده ] و شكوفه‌ها نوشكفته بود و آن شب بارانى شديد بباريد . گفتند غريب گز دارد ولى در خانه‌هاى نوساز نيست . هرچند كت 120 آهنى بود و خود روى كت خفتم ولى براى همراهان و نوكرها كه هريك در خانه‌اى خفته بودند كمال اضطراب داشتم و تا صبح هروقت به يادم آمد به حفظ الهى و توجه ائمه اطهار صلوات اللّه عليهم پناه بردم . الحمد للّه تعالى هيچ‌يك را آسيبى نرسيد و خوانين افشار به جهت استطلاع 121 از ورود هديهء همايونى به كنگاور ، آدمى به فرسبه فرستاده بودند ؛ بعد از ورود خانه‌زاد آدم ايشان برفت و